عید فرصت مناسبی بود تا علاوه بر دید و بازدید از بستگان به دیدار بزرگان برویم که در دیگر ایام این فرصت کمتر پیش می آید.
هنگامی که در تماس تلفنی با حاج آقای مدنی مطلع شدیم ایشان به منطقه می آیند فرصت را غنیمت شمرده و با چند تن از دوستان خبرنگار به دیدار ایشان در بجستان رفتیم.
مهمان ایشان در منزل پدریشان بودیم در حالیکه خیل بستگان و خانواده برای استفاده از فرصت محدود یک روزه حضور ایشان به دیدار آمده بودند. حاج آقای مدنی خانواده را تنها گذاشت و به جمع ما آمد. در این بین گروه گروه بزرگان بجستان نیز وارد می شدند...
سید محمود مدنی سخن خود را با انتقاد از نگاه بسته و محدود به نیرو ها در مملکت و افراط و تفریط ها در این عرصه شروع کرد:
جناح گرایی و بسته عمل کردن در انتخاب نیرو ها و خارج کردن نیروی های انقلابی از دایره اصولگرایی باعث می شود که در نهایت ما از افراط به تفریط می رسیم و می بینیم که حتی نیرو های سکولار نیز پذیرفته می شوند. نیروی سکولار تسلیم من در مجموعه جا می گیرد ولی نیروی ارزشی چون که مطیع من نیست جا ندارد. در پست های علمی و دانشگاهی ما از یک سخت گیری در اوائل انقلاب به یک ولنگاری رسیدیم و احساس می شود که در امور اجرایی نیز به این سمت حرکت می کنیم.
وی در تعریف اصولگرایی می گوید: اصولگرایی در معنای کلی و نه آنچه که اکنون به عنوان اصولگرایی در جامعه معرفی می شود به معنای تعهد به چهار مبنا می باشد و آن اسلام، انقلاب، امام و رهبری است. که در فضای موجود جامعه بسیاری از گروه های اصلاح طلب نیز در این دایره قرار می گیرند.
بار ها گفته ام و ابایی ندارم که بگویم من آقای کروبی و یا محتشمی پور را اصولگرا می دانم و معتقدم اینها می توانند با این مجموعه کار کنند البته این بدین معنا نیست که خطای سیاسی ندارند. اگر ما از این نیروها استفاده می کردیم ظرفیت بسیار خوبی برای کشور ایجاد می شد. همانطور که رهبری از این نیرو ها در پست های مختلف استفاده می کنند. جفای به رهبری است که فکر کنیم رهبری اینها را از دایره انقلاب خارج می داند.

برداشت من از سخنان آقا این است که می فرمایند ابتدا مرز های خودی و بین خودی را مشخص کنید و سپس آغوش خود را به روی خودی باز نماییم . متاسفانه می بینیم الان بسیاری از نیروی های معتقد کنار گذاشته می شوند چون از جناح ما نیستند و افرادی به ظاهر خودی محسوب می شوند در حالی که حتی اصول اندیشه امام را قبول ندارند و معتقد به جدایی دین از سیاست هستند. افرادی داریم که تقوای اخلاقی ندارند اما حفظشان می کنیم چون از لحاظ سیاسی با ماست . در مجلس هفتم در کمیسیون اصل 90 با این موارد برخورد داشتیم.
وی حدود قدرت و نحوه ورود افراد با تفکرات و عقاید مختلف به ساختار قدرت را اینگونه مشخص می کند: افراد برای ورود به سطح مدیریتی در نظام اسلامی بایستی این چهار شرط را داشته باشند. در سطح دوم که بکارگیری نیرو ها در مشاغل مختلف است اگر کسی تخصصی داشت هر چند که این چهار شرط را دارا نبود بایستی از وی استفاده کرد مشروط به اینکه علیه نظام توطئه نکند. در سطح سوم و پایین جامعه دیگر تمامی افراد به حکم انسان بودن خویش دارای حق زندگی هستند و حکومت اسلامی بایستی حقوق اولیه آنها را تامین کند . حضرت علی حتی از فقیر مسیحی حمایت می کند و برای او مقرری از بیت المال تعیین می کند چون حتی مسیحی نیز نباید در نظام اسلامی گرسنه بماند.
اگر کسی معتقد به این اصول نبود نباید وی را از دیگر حقوقش محروم کنیم. اما در سطح مدیران بالا می بینیم حضرت کوچکترین حرکت مالک یا محمد بن ابوبکر را تحت نظر دارد.
یک موقع فرمان ماشین دست شما نیست ولی وقتی فرمان ماشین دست شماست نگران مسافر نباشید. در رژیم قبلی با آن خفقانی که داشت مطهری در دانشگاه تدریس می کرد مگر رژیم نمی دانست که او مخالف نظام است.
البته ما نباید خلط مبحث کنیم و این سطوح را قاطی کنیم در سطح مدیریتی باید این شروط را لحاظ کنیم اما نه اینکه افراط کنیم و نیرو های لایق را به جرم اینکه هم گروه ما نیستند حذف کنیم. در غیر این صورت به جایی می رسیم که راضی به نیروی سکولار تسلیم خود می رسیم.
وی در بیان اثرات دور شدن اصولگرایان از این دیدگاه می گوید: اگر بخواهیم حساسیت های حزبی و جناحی داشته باشیم حزب حد توقف ندارد و هر روز یک انشعاب جدید خواهد داشت. ما در مجلس هفتم با شعار اصولگرایی آمدیم با یک دید باز و طیفی گسترده ولی کم کم دچار تفرق شدیم و خطر ادامه این مسیر است.
در مجلس هفتم نظر من این بود که باید تفکرات مختلف اصولگرایی حرف خویش را بزنند ولی زیر چتر اصولگرایی هم بمانند. بایستی حرف های خود را صریح به همدیگر بزنیم که اگر انتخاباتی برگزار شد بدانیم هر کس چه حرفی خواهد زد. بایستی اصولگرایان از درون خود انتقادی داشته باشند و تضارب آرا بینشان وجود داشته باشد.

در بحث های اقتصادی آن روز فریاد زدیم افزایش نقدینگی به ضرر است از طرف هر که باشد وام ها و افزایش حقوق ها مشکل جامعه را حل نمی کند توزیع بودجه را آن جور نمی پسندیدیم به طور مشخص نظراتی داشتیم. ما حرف خود را می زدیم اما از فراکسیون اصولگرایان نیز خارج نشدیم. دوستان دیگر می گفتند که این ها اظهار نشود. امروز حرف ما را ثابت شد و نتیجه منفی عدم اظهار نظرات مختلف را دیدیم.
این مسئله خود را در مجلس هشتم نشان داده که می بینیم لایحه ای وارد مجلس می شود، سران تصمیم گیر اصولگرایان یک نظر دارند اما در مجلس اصلا رای نمی آورد که معلوم می شود این مجموعه از درون انسجام ندارد تا اینکه مجبور شدند به طور مشخص چند دسته شوند.
آقا زمانی فرمودند که اصولگرایان آغوش خود را برای پذیرش نیرو ها باز کنند اما ما چه کردیم همدیگر را طرد کردیم و یکدیگر را تکفیر کردیم. باز هم می شود برگشت و نیرو ها به وحدت نظر رسید و یا حداقل به تنازع نرسید.
وی نظر خود را در مورد راه حل تحزب برای این مشکل اینگونه بیان می کند: فکر می کنم ما به حزب واقعی در کشور نیاز جدی داریم. حزب گرایی موجود در کشور دو آسیب دارند یکی اینکه مبنای تفکری نداشته اند و فقط برای یک انتخابات و یک فرصت شکل می گیرند و دیگر اینکه نبایستی انتظار داشت شخصیت حقیقی افراد در شخصیت حقوقی احزاب ذوب شود و وی تسلیم حزب شود.
از وی در مورد راه حلی برای جلوگیری از تغییرات گسترده مدیریتی بر اثر تغییر دولت ها می پرسیم: تغییر مدیریت ها دو راه حل دارد که باید همراه هم پیگیری شود یکی فرهنگ سازی این مسئله بصورتی که تبدیل به یک مطالبه عمومی شود که بداند اگر با نیرو های توانمند برخورد کند واکنش اجتماعی دارد. جامعه باید به جایی برسد که برای نیرو های توانمند خود ارزش قائل باشد و در این بازی ها حاضر به از دست دادن آنها نباشد. نکته دوم اقدام قانونی است که زمانی مجمع تشخیص مصلحت اعلام کرد طرحی داریم که اختیار مدیر در تعویض نیرو ها محدود می شود که بایستی پس از نهایی شدن با دستور رهبری به سیاست های کلی نظام تبدیل می شد که هنوز نتیجه آن اعلام نشده است.
از ایشان پرسیدیم که چرا اصولگرایان برای گفتمان عدالت همچون اصلاح طلبان در گفتمان گفتگوی تمدن ها کار و فعالیت مبنایی نکردند. وی پاسخ داد: گفتمان اصولگرایی و مبانی انقلاب تبدیل به گفتمانی جهانی شده که حتی گفتمان گفتگوی تمدن ها قابل مقایسه با آن نیست و تمامی دنیا به آن گرایش پیدا کرده است. منتهی نباید این گفتمان ارزشمند را به نام افراد ثبت کرده هر کس که می خواهد باشد.
اما گفتمان عدالت تا وقتی که در مرحله شعار است جذبه دارد اما وقتی شعار زیاد شد و برنامه عملی پشتش نباشد یک وازدگی می آورد. می بینیم که در این رابطه فاصله بین گفتار و عمل زیاد شد. به نظر من باید گفتمان را همان اصولگرایی قرار داد نه گفتمان عدالت، چون که نمی تواند شعار اصولگرایان به عنوان شعار اصلی باشد.
وی در مورد انتخابات پیش رو و احتمال پیروزی اصلاح طلبان گفت: در انتخابات آینده جو کشور در سمت اصولگرایی باقی خواهد ماند ولی در فرد بحث است.
وی در مورد کنار کشیدن خاتمی افزود: خاتمی کار خیلی خوبی کرد. نیرو های وی انسجام فکری نداشتند و در جذب نیرو ها توفیقی نداشت. در دوره فعالیتش نیز دیدیم که از گفتگوی تمدن ها صحبت می کرد اما نتوانست جناح های داخلی را جذب کند و وارد گفتگو کند.
اکنون احساس می کنم آقا نسبت به انتخابات ذهنیت آرامی دارند و نگرانی ندارند.
نظر سید محمود مدنی در مورد میر حسین موسوی این گونه بود: توانایی ها و وضعیت اخلاقی و سیاسی آقای موسوی مشخص و شناخته شده است. اینکه موسوی دور بوده درست نیست چون وی عضو مجمع تشخیص است و در جریان همه امور کشور بوده است. فقط بایستی ایشان نظرات و دید گاه های خود نسبت به مسائل خاص کشور را مشخص کند.
هنگامی که از ایشان در مورد توانایی موسوی در ایجاد حرکت و جریان برای اصولگرایان پرسیدیم اینگونه پاسخ دادند: توانایی موسوی در گفتمان آفرینی و ایجاد حرکت و جریان مطمئنا از بعضی دیگران کمتر نیست. اما ما باید ببینیم که انتظاراتمان از ریاست جمهور چیست؟ آیا اصلا باید رئیس جمهور جریان ساز باشد و یا باید به امور جاری مملکت برسد. آیا صحیح است که رئیس جمهور تفکر و جریان برای خود قائل باشد و به خود اجازه بدهد قانون و مجلس مطیع تعیین کند.
قانون اساسی وظایف رییس جمهور را مشخص کرده است. من این را یک آسیب می دانم که هر رییس جمهور بسیاری از وقت خود را صرف خلق یک جریان و سازماندهی نیروهای طرفدارش می کند و از کارهای اصلی اش غافل می شود.
جلسه ما کمی طولانی شده بود و مردمی هم که برای دیدوبازدید یا رفع مشکلی آمده بودند زیر چشمی به ما نگاه می کردند! صلاح در آن دیدیم بحث ها را تمام کنیم و راهی گناباد شویم.


سید جواد در کنار پدر

