تبليغاتX
دغدغه های یک خبرنگار - حرفهایی برای نگفتن یا گفتن نمی دانم
حرفهایی برای نگفتن یا گفتن نمی دانم
شاید خیلی ها بگوییند بهزیستی چیست ، کلاس ندارد ، یا هر عبارت دیگری رو.زهای اول که آمده بودم برای خودم هم سووال بود بعد از ده سال کار رسانه ای حالا کار مددکاری کردن خیلی است ولی شد و شد و انجام دادیم و دوستان تشخیص دادند در روابط عمومی سازمان بهتر می توانم کار کنم .

آمدن به روابط عمومی من را با دریای پر تلاطم بهزیستی آشنا کرد روزهایی که با دیدن صحنه های تکان دهنده مرکز توانبخشی علی اکبر دل طاقت ماندن نداشت و اشک را هدیه دل قرار می داد ، روزهایی که واج های کلام سالمند پیری که عاجزانه از من می خواست دعا کنم که بیمرد، خنده های معصومانه کودکان بی سرپرست در سنین مختلف ، حرکات دست و دل ناشنوایان همه و همه مرا به تامل وا داشت  فهمیدم دنیا محل غرور نیست اگر اندکی در باد غرور و میز و جاه و مقام غرق شوی  شاید گرفتار... شوی

 امروز در بهزیستی برای دلم کار می کنم و می دانم اینجا محلی برای مراد گرفتن برای گفتن حرفهای دلت به خدا و استجابت گرفتن

اینجا محل تلنگری به دلهای ما شین زده

امیدوارم خدا توفیق بدهد که خدمت کنیم

دوشنبه 13 آبان1387 ساعت 13:11| نویسنده : محسن مروی |
درباره وبلاگ
ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم موجيم كه آرامش ما در عدم ما ست
امیدوارم بتوانم در راستای کمک به توسعه شهرمان گامی هر چند اندک برداشته باشم . در این راه از همه نقطه نظرات همشهریان و دوستان صمیمانه استقبال می کنم .
پیوندهای روزانه
طراح قالب