تبليغاتX
دغدغه های یک خبرنگار
دوباره می نویسم
یه چند مدت شده لاک دور و برم رو شکستم و دارم کار خبری میکنم با یکی از روزنامه های کشوری .گزارش تهیه می کنم و شبها تا دیر وقت برای صفحات سیاست و منطقه آزاد مطلب می نویسم . بعضی وقتها هم مطالبم به خیلی ها بر می خوره . درست دیگه شور و نشاط و سر نترس سالهای اولیه خبرنگاری رو ندارم و لی بازم خدا رو شکر که بعد از سه سال دوری از حوزه رسانه دوباره تونستم قلم بدست بگیرم و بگم.

خیلی دوست داشتم تو خبرگزاری واسه همیشه می موندم ولی نشد... امروز توفیق شد در بهزیستی باشم و هر لحظه تلنگری سخت تمام وجودم رو فرا بگیرد که بخودت مغرور نشو.وقتی اوج فقر وئ فلاک رو می تونم با تمام وجودم در بازدیدهایی که می رویم رو درک کنم و وقتی صدای گریه کودک خردسالی که هیچ کس را ندارد و چشمان منتظرش یک مادر و پدر  واقعی را طلب می کند . وقتی معلولین خردسال را در چارچوب تختهایشان می بینم بی هیچ تکانی. بی هیچ حرفی و کلامی و فقط چرخش چشمانی منتظر به آسمان دوخته شد و خدایی که فقط با او آرام می گیرند . تمام وجودم را می لزاند و دیگر پشیمانم نیستم که اینجام

ولی همشه دلم برای دوستان رسانه ای تنگ می شود و همیشه یاد ایام می کنم

باشد که روزی برگردم کار خبری انجام دهم ان شاءا...

یکشنبه 3 آبان1388 ساعت 17:23| نویسنده : محسن مروی |
درباره وبلاگ
ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم موجيم كه آرامش ما در عدم ما ست
امیدوارم بتوانم در راستای کمک به توسعه شهرمان گامی هر چند اندک برداشته باشم . در این راه از همه نقطه نظرات همشهریان و دوستان صمیمانه استقبال می کنم .
پیوندهای روزانه
طراح قالب